تبليغاتX
انجمن ادبی رد پا -
شبی که ستاره ها همه سنجاق

شدهاند بر آسمان

ترانه آبی من ...میخوانم تو را به آهنگ باران :

چونان برگ خشکی

که بازو در بازو ی نسیم می رقصد آرام ....

میمیرند همه ی واژه ها :

و تو هستی وتکرار  نامت.

براستی ترا چه بنامم در شعرم ؟۱...

که جز ترانه آبی برازنده نیست غزلواره

عاشقانه تر از عشقی برای تو.

در کالبد تمام شعرهایم جاری شده ای

هر چند که شاید  نام من بر لبانت مرده باشد 

اما...اینک بی دل و دستار می شوم باز

و نمی دانم در آن شلوغی های دور و برت

گاه سراغ از من میگیری؟!...

تو مرا از خویش ربوده ای .....

پس شک مکن که پای دلم نمی لغزد...

                که تو حتی پای رفتن از دیار نامت را از من گرفته ای!

تقدیم به ترانه آبی زندگیم که این روزا سرش خیلی شلوغه!

 

+ نوشته شده توسط باران در چهارشنبه چهارم مهر 1386 و ساعت 13:19 |


Powered By
BLOGFA.COM