تبليغاتX
انجمن ادبی رد پا - طلوع
پشت پلک های بسته اش:

هزاران آرزوی نگاه......

در پس خاموشی لبانش :

هزاران آرزوی فریاد....

توچه دانی؟!!..

چونان برگ خشکی است تنها

به یک نور لبخندت....

جان میگیرد و تازه میشود:

امشب که به خواب ناز می روی باز

    شک مکن!

که صبح 

     خورشید دلت باید از مشرق مهربانی

      طلوع کند!

   این شعر را تقدیم می کنم به دو همکلاسی مغرورم

+ نوشته شده توسط باران در چهارشنبه چهارم مهر 1386 و ساعت 12:28 |


Powered By
BLOGFA.COM