روی یک قاب شکسته دیده ای؟....
بگذار تکه های دل باران را کنار همدیگر
می بینی!!!!!!!!
![]()
|
تا بحال اسم قشنگت را
روی یک قاب شکسته دیده ای؟.... بگذار تکه های دل باران را کنار همدیگر می بینی!!!!!!!!
+ نوشته شده توسط باران در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت
19:37 |
تا بحال اسم قشنگت را
روی یک قاب شکسته دیده ای؟.... بگذار تکه های دل باران را کنار همدیگر می بینی!!!!!!!!
+ نوشته شده توسط باران در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت
19:37 |
چه می شد اگر از کمان
چشمانت آن نگاههای سرد را به سمت من نشانه نمی رفتی.؟ + نوشته شده توسط باران در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت
19:29 |
((کبوتر))
کاش در این قفس بسته ی تنگ گل آزادی من می خندید آن کبوتر که لب بام نشسته است کاش احساس مرا می فهمید (( از آقای محمد رضا شفیعیان)) + نوشته شده توسط باران در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت
19:24 |
تو مهر من اما نه ماه
زهره نگاهم نه یک سال نه یک ماه نه یک روز هر لحظه هزار هزار بار در مدار چشمانت می چرخد. (باران)
برگ وقتی با گرمای تن زغالهای رو سیاه زمستان سپید را از خاطر میبرم دل به بهار میسپارم تا شاید دستهایی دستهایی و فقط دستهایی به لطافت برگهای سبز انگور از تن افسرده ی مترسک ها برخیزد! من از پنجره هایی که رو به آسمان باز می شوند..... چیزی نمی دانم یا حتی از زمزمه هایی که باد هم از آنها خبر ندارد من تنها شیرینی انگورهای تابستان را چشیده ام ... (از خانم سورانی) + نوشته شده توسط باران در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت
12:37 |
|
|