افتاد و شکست جام از دست تو
انتهایش را بنگر
انتهایش باران بود .
نه........... پا مگذار به اینجا
گرچه شکستیم
اما.........
من زخم زدن نمی دانم
|
جام
افتاد و شکست جام از دست تو انتهایش را بنگر انتهایش باران بود . نه........... پا مگذار به اینجا گرچه شکستیم اما......... من زخم زدن نمی دانم + نوشته شده توسط باران در شنبه هجدهم آذر 1385 و ساعت
9:37 |
سراب
در کویر قلبم تنها بارش تکرار نام نمناک تو امید لبان عطشان باران است. نیست در این برهوت شبنم و تنها خیال توست که می بارد و نشسته ایم به انتظار من واشک ها چشم به امتداد یاد تو.......... + نوشته شده توسط باران در جمعه هفدهم آذر 1385 و ساعت
23:18 |
آسمان ابریست
وستاره ها دورند اینجا .... بی تو صبر ه صبر هم تمام شده . فردای فردا اگر نیایی چه؟ اگر نخواهی بیایی چه؟ خاطراتت آنسوی مردمکانم باز خیس اشک شد اگر نیایی.... نه دعا می کنم که بیایی + نوشته شده توسط باران در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385 و ساعت
15:49 |
|
|